اخبار محرمانه - عصر ایران / متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست.
انتقاد صداوسیما از بازگشت هنرمندان به ایران و درخواست محاکمه آنها و بیان این موضوع از زبان مردم، جای تعجب دارد.

اقدام وحدتشکنانه صداوسیما: انتشار گزارش برای محاکمه هنرمندانی که به ایران بازمیگردند
1405/07/10 - 12:55
هر که اندک اطلاعات و نه الزاما تحلیل سیاسی داشته باشد این نکته را دریافته که بازگشت هنرمندانی که سالهای طولانی یا در چند سال اخیر از میهن به دور بودند، نمیتواند بدون هماهنگی یا قولهایی بوده باشد و بیسبب نیست که شاهد بازگشت چهرههایی چون محسن نامجو، بیژن مرتضوی و فاطمۀ معتمدآریا هستیم هر چند بازیگر اخیرالذکر تنها از دو سال پیش در ایران نبوده است. پیشتر خبر بازگشت مسعود بهنود منتها در نوروز ۱۴۰۶ هم اعلام شده بود.
نه این که انتظار داشته باشیم در ادامۀ این روند اشکان خطیبی و برزو ارجمند و حمید فرخنژاد هم بازگردند ولی اگر خبر بیاید که شادمهر عقیلی هم در راه ایران است و قرار است کنسرت هم برگزار کند تعجب نخواهیم کرد.
چون مشخص است که سیاستی اتخاذ شده و معیار هم موضعگیریدر قبال دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه است و نه مسایل دیگر و بر اساس آن سیاست عمل میشود تا اپوزیسیون سلطنت طلب نتواند از چهره های فرهنگی و هنری یارگیری کند. هر چند منکر این واقعیت نمیتوان شد بیم درگرفتن جنگی دیگر و صعود دلار و تنگی معیشت، مجال توجه کافی به این رخدادها برای مردم باقی نگذاشته هرچند واکنشها در مجموع مثبت بوده چراکه آن را نشانۀ گشایش دانستهاند نه تنها گشایش فرهنگی که شاید هم سیاسی.
در این میان اما صدا و سیما ساز خود را میزند و موضع دیگری دارد و در گزارشی که از شبکه ۲ و از زبان گزارشگر جوانی به نام زهرا ایزدخواه پخش شد ادعاهای دیگری طرح کردند. محتوای گزارش البته چنان بود که میپنداشتی صدای خانم آمنهسادات ذبیحپور است اما امضای دیگری داشت: زهرا ایزدخواه.
نکتۀ آزاردهندۀ گزارش نفی این سیاست رسمی و رویْکردِ درست نبود و حتی طرح این پرسش که آیا بازگشت بدون هزینۀ آنها توجیه عقلانی دارد تا بگوییم شما بگویید هزینه چه باشد!؟ روانۀ زندانشان کنند تا بقیه پشت دستشان را داغ کنند و نیایند یا در فرودگاه شلاقشان بزنند تا سوژۀ تلویزیون اینترنشنال شود (هر چند همین گزارش هم شده) یا به اسم ایرانْگردی سوار اتوبوسشان کنند و ببرند گردنۀ حیران و به مرداد سال ۱۳۷۵ بازگردند که احتمالا زهرا ایزدخواه هنوز آن زمان به دنیا نیامده بود؟
آزار دهندهترین بخش گزارش آنجاهاست که مدام از طرف مردم و افکار عمومی و فضای عمومی ادعاهایی طرح میکند:
- فضای عمومی جامعه میپرسد تکلیف آن پستهای ضدوطن و مواضع دوران بحران چه شد؟
- مردم میپرسند بازگشت به این خاک، مجوز فراموشی خطاها نیست؟
- مردم میگویند قانون در جای خود و مثل پرونده ساعدینیا اقتدار نشان داده اما اینجا چه؟
- مردم نگراناند کنشهای ضد ملی عادیسازی شود.
- مردم میبینند بازیگری به کشور بازگشته که با ادبیات خاص خود از آتش زیر خاکستر میگفت.
- مردم میبینند کارگردانی به کشور بازگشته که تریبون رسانههای معاند را سکوی تأیید اغتشاش کرد.
- مردم، نگران این حفرهها هستند وگرنه آغوش وطن مثل مادر به روی فرزندان باز است...
این مردم، مردم، مردم و دَم از افکار عمومیزدنها در حالی است که هر گاه انتخاباتی نسبتا رقابتی برگزار شده و حداقلی از مشارکت را شاهد بودهایم اکثریت مردم به تفکر و جریان مورد حمایت صدا و سیما رأی ندادهاند. در همین انتخابات تیرماه ۱۴۰۳ نصف مردم که اصلا رأی ندادند و از نصف دیگر هم اکثریت به مسعود پزشکیان رأی دادند تا کاندیدای صداوسیما (سعید جلیلی) رییس جمهور نشود. به بیان دیگر مردمِ اینها با مردمی که ما در کوی و خیابان میبینیم تفاوت دارد. در واقع مرادشان از «مردم میپرسند» این است که ما نمیپسندیم و مردمی را می پسندند که عین خودشان باشند. مشکل اصلیشان نیز همین است. مردم از نظر امثال روسای زهرا ایزدخواه منحصر در بخشی از مردماند که اگرچه بخشی از مردماند اما همۀ مردم نیستند.
هنوز نقش های معتمدآریا که بین سینماییها به «سیمین» شهرت دارد از ماندگارترین نقشهاست و مردم او را و آثاری را که در آنها بازی کرده بسیار دوست دارند. در سریالی نقش یک مادر شهید را چنان طبیعی و استادانه ایفا کرد که هر که دید باور میکرد.
بد نیست گریزی هم به تاریخ سیاست بزنیم. ولو این حکایت کاملا مشتند نباشد اما مشهور است که مهندس بازرگان بعد از یک نطق تند شیخ صادق خلخالی در مجلس علیه او پیشنهاد کرد با هم از مسیر جادۀ چالوس روانۀ شمال شوند و در توقفگاههای طول راه برای صرف صبحانه یا ناهار یا گشت و گذار بایستند و واکنش مردم به هر دو را ببیند و مقایسه کند! (تازه خلخالییی که چند بار نماینده قم در مجلس شده بود و پایگاه رأی هم داشت نه اینهایی که فقط وقتی به مجلس راه می یابند که دو اتفاق افتاده باشد: اول این که شورای نگهبان رقبا را حذف کرده باشد و دوم نرخ مشارکت زیر ۳۰ درصد و گاه
حالا حکایت این گزارشگر صدا وسیماست که از جانب مردم و فضای عمومی و افکار عمومی و جامعه سخنانی میگوید در حالی که مردم و افکار عمومی و جامعهای که ما در آن زندگی و کار و مشاهده میکنیم و میبینیم چنین نیست.
کافی است همین فردا هر دو (ایزدخواه و معتمدآریا) در میدان ولیعصر تهران بایستند و ببیند واکنش مردم چیست. چون همه جور آدم آنجا تردد میکند و البته بعید است تلویزیون بتواند تصویر رهگذران را نشان دهد چون پوشش دختران و زنان رهگذر مطلوب صدا وسیما نیست. در واقع تنها تلویزیون دنیاست که حتی برای نشان دادن آرامش در گرماگرم جنگ با قدرت بزرگ نظامی جهان نمیتواند تصویر نزدیکی از رفتوآمد شهروندان را نشان دهد چون بخشی از دختران و زنان پوشش رسمی را کنار گذاشته و متناسب با علاقه و سلیقه خود لباس میپوشند.
با این توضیحات باید روشن شده باشد که انتقاد این یادداشت برای طرح این پرسش نیست که آخر کدام تلویزیون دنیا را سراغ دارید که علیه کارگردان برندۀ اسکار آن مملکت که کار خود را با همان تلویزیون شروع کرده سخنفرسایی کند (اصغر فرهادی) یا خواستار برخورد با نوازندهای شود که در فینال جام جهانی در آمریکا در گروه نوازندگان حضور داشته (بیژن مرتضوی) و به بازیگر محبوب دو سه نسل توهین کند (معتمد آریا) بلکه به خاطر این است که چرا پرسش خود را به مردم و به افکار عمومی نسبت میدهد و مدام میگوید مردم میپرسند/ مردم میبینند/ مردم نگراناند. آخر اگر شما پشتوانه مردم را داشتید که از پیشنهاد مشارکت دادن همه مردم برآشفته نمیشدید. اگر همه مردم را داشتید که در هر انتخابات نصف کاندیداها را رد نمی کردید!
طرفه این که برخی از همان مردم مورد نظر شما هم در دو سه شب اخیر از بازداشت شیخ حمید رسایی و از حکم قضایی علیه او انتقاد کردهاند و حتی از زبان برخی سخنرانان تهمتهایی هم وارد آمده ولی اینها را هم به نام مردم منتشر نمیکنید. چون میدانید همۀ مردم نیستند و تازه به قوۀ قضاییه تعریض یا اعتراض دارند.
گزارشگر البته به جز مردم مردم و افکار عمومی از عدالت هم گفت و تعریف تازهای از آن ارایه داد: عدالت یعنی کسی بدون ابراز پشیمانی از خطای ملی تبرئه نشود!
این علاقه به ابراز پشیمانی شاید از سابقه سیاسی حامیان و خط دهندگان به برنامه های اعتراف تلویزیونی نشأت میگیرد و منظورشان شاید این است که ابتدا مقابل دوربین صدا و سیما اعتراف کنند و بعد روانۀ جامعه شوند! علاقه خاصی به اعتراف گیری دارند که نگو و نپرس.
اگر صدا و سیما در انحصار گروهی خاص نبود سردبیر آن برنامه به جای کلمه مردم میگذشت «برخی از جریانات سیاسی چنین نظری دارند» و بعد نظر مردم - مردم واقعی و در حال عبور از میدان یا در حال خرید از میدان میوه و تره بار یا درون اتوبوس و مترو یا نشسته در پارک- را جویا میشد تا مشخص شود آن «مردم میپرسند و مردم میگویند و مردم دغدغه دارند و مردم نگراناند» های زهرا ایزدخواه ربطی به سلیقۀ اکثریت ندارد که همین حالا اگر فلان خواننده محبوب بازگردد و کنسرت بگذارد کل استادیوم آزادی با ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر گنجایش هم برای آن کافی نیست البته اگر بازسازی آن تمام شود!
مشکل اصلی با صدا و سیما در همین است که به نام مردم میخواهد خواست دیگری را بقبولاند. همچون کلمۀ «هنجار» که ظریفی نوشته بود این که هر کاری را مغایر هنجار معرفی کنید به این معنی هم میتواند باشد که شاید آنچه ناهنجاری میدانید به صورت هنجار درآمده!
بهترین توصیه به این گزارشگر یا نویسندۀ متن این است که کمی حافظ و مولانا بخوانند و از این همه تلخاندیشی و دوگانهسازی بیرون بیایند. این لحن، پسندیده نیست و تولید نفرت میکند و واقعا چرا این قدر اصرار دارند ناساز باشند؟ کما این که در ویدیویی که به تازگی از یک فعال اقتصادی و تولید کننده فراگیر شده شعری که او میخواند مورد توجه قرار گرفته که البته از اشعار ضربالمثل شده است و از زبان گلهآمیز او شیرین تر:
با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج
آخر قدمی راست بِنِهْ، ای همه جا کج!