پنجشنبه ۱۲ شهريور ۱۴۰۵
سیاسی

مطهری: در شرایط فعلی، ایران و آمریکا هر دو به این واقعیت رسیده‌اند که راهی جز تفاهم و توافق ندارند

مطهری: در شرایط فعلی، ایران و آمریکا هر دو به این واقعیت رسیده‌اند که راهی جز تفاهم و توافق ندارند
اخبار محرمانه - شرق/ علی مطهری گفت: من فکر می‌کنم در شرایط فعلی، ایران و آمریکا هر دو به این واقعیت رسیده‌اند که راهی جز تفاهم و توافق ندارند و ادامه تقابل و فشار، در نهایت ...
  بزرگنمايي:

اخبار محرمانه - شرق / علی مطهری گفت: من فکر می‌کنم در شرایط فعلی، ایران و آمریکا هر دو به این واقعیت رسیده‌اند که راهی جز تفاهم و توافق ندارند و ادامه تقابل و فشار، در نهایت نمی‌تواند تأمین‌کننده منافع هیچ‌یک از طرفین باشد. از نظر من، هیچ راهی بهتر و واقع‌بینانه‌تر از بازگشت به همان تفاهم‌نامه وجود ندارد.
هم‌زمانی دور تازه حملات نظامی آمریکا که از یکشنبه آغاز شد و شامگاه سه‌شنبه به اوج خود رسید، با تشدید فشارهای اقتصادی و تحریمی، کشور را در برابر مجموعه‌ای از معادلات به‌هم‌پیوسته و پرریسک قرار داده است. در شرایطی که هنوز مشخص نیست این دور تازه زد و خوردها تا کجا و با چه شدتی ادامه خواهد یافت، تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی در قالب روز «دی» اقتصادی نیز بر معیشت جامعه سنگینی می‌کند و اقتصاد کشور با دشواری‌های جدی روبه‌روست. در این بین رکوردهای پی‌در‌پی قیمت ارز و طلا، عملا سقوط ارزش پول ملی را به دنبال داشته و این وضعیت، افقی مبهم و همراه با نااطمینانی پیش‌روی جامعه قرار داده است؛ چراکه تداوم هم‌زمان فشارهای نظامی، اقتصادی و روانی می‌تواند به فرسایش سرمایه اجتماعی، افزایش احساس ناامنی و تشدید شکاف میان مطالبات جامعه و توان پاسخ‌گویی ساختارهای اجرایی منجر شود. از این منظر، مسئله اصلی صرفا مدیریت یک بحران نظامی یا اقتصادی نیست، بلکه جلوگیری از سرایت و انباشت بحران‌هاست؛ بنابراین صیانت از معیشت مردم، حفظ آرامش اجتماعی، کاهش تنش و اتخاذ تصمیم‌های واقع‌بینانه و سنجیده، برای جلوگیری از اتفاقات پیش‌بینی‌ناپذیر، ضرورتی انکارناپذیر است. در چنین مختصات پیچیده و پرابهامی، واکاوی الزامات و اقتضائات سیاست داخلی و خارجی کشور بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. از همین رو، برای بررسی ابعاد مختلف شرایط موجود و ارزیابی چشم‌انداز پیش‌رو، با علی مطهری، نایب‌رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی و فعال و تحلیلگر سیاسی، به گفت‌وگو نشسته‌ایم.
‌ بحث را با یکی از جدی‌ترین نگرانی‌های امروز جامعه آغاز کنم که ناظر به احتمال برخی حوادث است. به هر حال از یک‌ سو با تشدید تحریم‌ها، سقوط بی‌سابقه ارزش پول ملی، رکوردشکنی قیمت ارز و طلا و مسئله بنزین مواجهیم و از سوی دیگر، دور تازه‌ای از تنش میان ایران و آمریکا که از یکشنبه این هفته شکل گرفته است. ‌آیا با یک بحران مواجهیم؟
من از آخر پرسش پاسخ می‌دهم؛ من بیم انفجار اجتماعی ندارم.
‌ چرا؟
چون احساس می‌کنم مردم اکنون به درکی رسیده‌اند که نباید در برابر زورگویی‌های آمریکا کوتاه بیایند.
‌ اما عملا‌ مردم و سفره مردم شده‌اند سنگ زیرین آسیاب‌.
بله، مردم در شرایط کنونی با دشواری و فشارهای اقتصادی جدی مواجه‌اند، اما همین مردم به این جمع‌بندی رسیده‌اند که تحمل این سختی‌ها، هرچند سنگین و فرساینده، به‌مراتب بهتر از آن است که کشور زیر بار ذلت برود و در برابر فشارها تسلیم شود. من تصور می‌کنم مردم همچنان این شرایط را درک می‌کنند و به مقاومت خود ادامه خواهند داد. از سوی دیگر، طرف مقابل نیز ابزارها و اهرم‌های فشار چندان زیادی در اختیار ندارد؛ زیرا عمده تحریم‌هایی که آمریکا می‌توانسته اعمال کند، پیش از این اعمال شده و بخش اعظم ظرفیت تحریمی خود را به کار گرفته است. بنابراین، به نظر می‌رسد ترامپ در عرصه تحریم، برگ تازه و تعیین‌کننده‌ای برای اعمال فشار بیشتر بر ایران در اختیار ندارد. عامل جدید فشار آمریکا محاصره دریایی است که در تحلیل وضعیت کنونی اهمیت بیشتری دارد و فشار جدیدی بر ما وارد می‌کند؛ زیرا فروش نفت ما را با آسیب جدی و رفت‌وآمد کشتی‌های تجاری ما را با مشکل مواجه کرده و در نتیجه صادرات و واردات ما از راه دریا مختل شده است.
‌ پس اهرم فشار وجود دارد؟
بله، طبیعی است کالایی که در شرایط عادی از طریق دریا وارد یا صادر می‌شود، اگر ناگزیر باشد از مسیرهای زمینی جابه‌جا شود، با هزینه بیشتری همراه خواهد بود و کالا به قیمت بالاتری به دست مردم می‌رسد.
‌ اتفاقا بنزین هم به همین مرتبط است.
بله. در شرایط محاصره دریایی امکان واردات بنزین برای ما با محدودیت مواجه است. از سوی دیگر، برخی از پالایشگاه‌های کشور در جنگ تحمیلی اخیر آسیب دیده‌اند و این امر موجب کاهش تولید بنزین شده است و مدیریت مصرف در چنین شرایطی اهمیت مضاعف پیدا می‌کند.
‌ با این اوصاف آیا با ترسیم شما از وضع موجود، جای نگرانی‌ وجود ندارد؟
من فکر می‌کنم مردم ما ارزش کار خودشان را در مدت جنگ تحمیلی درک می‌کنند و شرایط موجود را نیز می‌فهمند. بالاخره یک دشمنی به قصد نابودی جمهوری اسلامی و بلکه نابودی ایران و تجزیه ایران، وارد میدان شده است. آنها با توجه به حوادث دی‌ماه تصور می‌کردند اگر رهبر و مقامات عالی‌رتبه ما را ترور کنند، ظرف چند روز به هدف خود خواهند رسید؛ اما دیدیم مردم بسیار مردانه، حماسی و باصلابت در برابر این نقشه دشمن ایستادند و ظرف چند روز اول جنگ، آنها را ناامید کردند و این مقاومت تا امروز ادامه دارد.
‌ اما راه‌حل چیست؟ آیا می‌توان تا ابد جامعه را در این وضع نگه داشت؟
من فکر می‌کنم در شرایط فعلی، ایران و آمریکا هر دو به این واقعیت رسیده‌اند که راهی جز تفاهم و توافق ندارند و ادامه تقابل و فشار، در نهایت نمی‌تواند تأمین‌کننده منافع هیچ‌یک از طرفین باشد. از نظر من، هیچ راهی بهتر و واقع‌بینانه‌تر از بازگشت به همان تفاهم‌نامه وجود ندارد. این تفاهم‌نامه برای ایران از اهمیت و فایده قابل توجهی برخوردار است و ما باید قدر آن را بدانیم و اجازه ندهیم با کوچک‌ترین نقض یا تخلفی که از سوی طرف مقابل صورت می‌گیرد، اصل تفاهم و منافع حاصل از آن از میان برود. در چنین شرایطی، حفظ تفاهم‌نامه نیازمند هوشیاری، تدبیر و پرهیز از تصمیم‌های شتاب‌زده و احساسی است.
‌ یعنی به باورتان تفاهم‌نامه، قابلیت احیا و اجرا، آن هم در این شرایط را دارد؟
بله، مقامات کشور بر آمادگی ایران برای بازگشت به تفاهم‌نامه تأکید دارند، اما در عین حال روشن است که این بازگشت نمی‌تواند یک‌طرفه و بدون خواست طرف مقابل صورت گیرد. فعلا ترامپ گفته است ما از این تفاهم‌نامه عبور کرده‌ایم، ولی حرف‌های او را نباید جدی بگیریم. باید با صحبت با میانجی‌ها و از طرف دیگر مقاومت و پاسخ قاطع به تجاوزات آمریکا، کاری کنیم بفهمد از راه جنگ و فشار اقتصادی ایران تسلیم نمی‌شود و به تفاهم‌نامه بازگردد. به نظر من، در شرایط کنونی، این مسیر واقع‌بینانه‌ترین راه برای کاهش تنش، جلوگیری از تشدید تقابل و فراهم‌کردن زمینه‌ای برای عبور تدریجی از وضعیت دشوار موجود است.
‌ با این حال در میان سخنان شما نکته بسیار مهمی وجود داشت. از یک سو تأکید کردید راهی جز بازگشت به تفاهم و توافق نداریم و از سوی دیگر گفتید جامعه باید به مقاومت خود ادامه دهد. آیا این دو گزاره در ظاهر با یکدیگر تناقض ندارند؟
نه، ببینید، دشمن که به‌راحتی به تفاهم‌نامه بازنمی‌گردد. وقتی ترامپ این تفاهم‌نامه را امضا کرد، در داخل آمریکا با انتقاد و فشار زیادی مواجه شد که چرا این تفاهم‌نامه را امضا کرده است. بنابراین ترامپ هم می‌خواهد مخالفان داخلی خودش را راضی نگه دارد و به‌آسانی به تفاهم‌نامه بازنخواهد گشت.
‌ خب وقتی ترامپ و آمریکا به تفاهم‌نامه برنمی‌گردند، چطور باید تفاهم‌نامه را احیا و اجرا کرد؟
اینجاست که مقاومت مردم، که پیش‌تر بر اهمیت آن تأکید کردم، می‌تواند نقشی تعیین‌کننده ایفا کند. اگر طرف مقابل در عمل شاهد مقاومت جدی و پایدار مردم باشند و به این نتیجه برسند که تداوم تحریم‌ها و سیاست فشار حداکثری اقتصادی، نه‌تنها نتیجه مطلوبی برای آنها به همراه ندارد، بلکه آسیب‌های اقتصادی به آمریکا وارد می‌کند، ناگزیر در محاسبات خود تجدیدنظر خواهند کرد. آنها باید به این نقطه برسند که ادامه فشار، راهگشا نیست و از این مسیر نمی‌توان ایران را به تسلیم واداشت. درمورد جنگ به نظر می‌رسد تقریبا به چنین نقطه‌ای رسیده‌اند. پیش از جنگ ۱۲روزه، آنها بر این تصور بودند که می‌توانند به‌راحتی ایران را شکست دهند؛ به همین دلیل اسرائیل ابتدا به‌تنهایی وارد میدان شد، اما در ادامه دریافت که به‌تنهایی از عهده این کار برنمی‌آید و در نهایت آمریکا نیز وارد جنگ شد. با وجود این، پس از جنگ 12روزه همچنان این امید را داشتند که بتوانند از طریق جنگ، ایران را به زانو درآورند. حوادث دی‌ماه این تصور را در آنها تقویت کرد و گمان کردند با جنگ و هم‌زمان ترور رهبر و مقامات عالی‌رتبه، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد شد؛ اما این محاسبه نیز به نتیجه نرسید، زیرا در جریان جنگ ۴۰روزه و سپس جنگ ۱۷روزه در ساحل جنوبی و تنگه هرمز، ایران عملکرد قابل قبولی از خود نشان داد، از جمله در حمله به پایگاه آمریکا در اردن، تلفات قابل توجهی به نیروهای آمریکایی وارد شد. به هر حال، به نظر من آنها بعد از این جنگ‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که از طریق جنگ نمی‌توانند ایران را به زانو دربیاورند. فکرشان اکنون این است که همان‌طور که در اخبار هم شنیدید، با محاصره دریایی و فشار حداکثری اقتصادی کاری کنند که ایران اعلام تسلیم کند و به تعبیر وزیر خزانه‌داری آمریکا ایران دچار خفگی اقتصادی شود یا اینکه مردم ایران دست به اعتراض و اقدامات خیابانی بزنند. من بعید می‌دانم چنین اتفاقی بیفتد و فکر می‌کنم مردم همچنان تحمل و مقاومت خواهند کرد. دولت هم واقعا دارد تلاش خودش را می‌کند. دیپلماسی ما هم فعال است.
‌ در بیانیه سازمان اطلاعات سپاه که پنجشنبه هفته گذشته منتشر شد و همچنین در اظهارات طائب و رادان، یک وجه مشترک و البته هشداردهنده به چشم می‌خورد؛ گویی پس از ناکامی در میدان جنگ، سناریوی «آشوب از درون» بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. برخی نیز از الگویی تحت عنوان «چرخه جنگ - آشوب» سخن می‌گویند؛ به این معنا که پس از هر دور از درگیری نظامی، زمینه برای ایجاد ناآرامی و اعتراضات داخلی فراهم شود؛ چنان‌که پس از جنگ ۱۲روزه، حوادث دی‌ماه رخ داد و اکنون نیز با توجه به تکرار تنش‌های نظامی، بار دیگر از احتمال آشوب سخن گفته می‌شود. با این وصف، این هشدارهای صریح امنیتی را تا چه اندازه جدی می‌دانید؟ آیا واقعا باید منتظر مرحله‌ای تازه از پروژه بی‌ثبات‌سازی داخلی باشیم یا اساسا برآورد شما این است که جامعه ایران دیگر ظرفیت پذیرش چنین سناریویی را ندارد و احتمال شکل‌گیری آشوب و ناآرامی گسترده، برخلاف این هشدارها، همچنان پایین است؟
با مجموعه اقداماتی که آمریکا و اسرائیل در ایران انجام داده‌اند، به‌ویژه ترورهایی که صورت گرفته و گستاخی‌هایی که در قبال ملت ایران مرتکب شده‌اند، اگر فرض کنیم عده‌ای بخواهند در چنین شرایطی به خیابان بیایند و دست به آشوب بزنند، معنای این رفتار، در واقع حرکت در مسیری است که آمریکا و اسرائیل برای ایران ترسیم کرده‌اند؛ همان کشورهایی که مرتکب چنین جنایت‌های بزرگی شده‌اند و به‌صراحت باید گفت غرور ملی مردم ایران را جریحه‌دار کرده‌اند. اگر چنین افرادی وجود داشته باشند، هیچ عرقی نسبت به وطن خود ندارند. ممکن است بخشی از مردم با جمهوری اسلامی مخالف باشند و حتی اساسا این نظام را قبول نداشته باشند، اما مخالفت با یک نظام سیاسی، لزوما به معنای پذیرش دخالت و تعرض یک دولت خارجی به کشور نیست. اینکه یک بیگانه بیاید و رهبر کشور ما را ترور کند، اتفاقی نیست که بتوان به‌سادگی از کنار آن گذشت. چنین اقدامی، پیش از آنکه صرفا یک مسئله سیاسی باشد، غرور و حیثیت ملی را خدشه‌دار می‌کند و طبیعی است که حتی مخالفان نظام نیز نسبت به آن احساس ناخوشایندی داشته باشند. من گاهی در برخی مصاحبه‌ها برای توضیح همین مسئله مثالی زده‌ام. فرض کنید در زمان رژیم گذشته، یک کشور خارجی وارد عمل می‌شد و شاه را ترور می‌کرد. ما که با شاه مخالف بودیم و اساسا منتقد آن رژیم محسوب می‌شدیم، از اینکه یک کشور بیگانه می‌آمد و رئیس کشور ما را ترور می‌کرد، ناراحت می‌شدیم و این اقدام را نوعی تعرض به کشور خودمان تلقی می‌کردیم و غرور ملی ما به جوش می‌آمد. مسئله این است که ممکن است شما با شخص یا حکومت حاکم مخالف باشید، اما این مخالفت نباید موجب شود تجاوز و دخالت بیگانه را بپذیرید. امروز نیز به نظر من همین منطق درباره ایران صادق است. ‌بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی نیز این گستاخی‌ها و اقدامات آمریکا و اسرائیل را نمی‌پذیرند. ممکن است آنها نقدهای جدی به نظام داشته باشند، اما عِرق ملی و احساس تعلق به کشور اجازه نمی‌دهد ‌به‌سادگی در کنار دشمن خارجی قرار بگیرند یا اقدامات او را تأیید کنند. بنابراین، حتی اگر فراخوان‌هایی برای حضور در خیابان و ایجاد ناآرامی صادر شود، بسیار بعید است افراد زیادی از آن استقبال کنند. اتفاقا بخشی از این افراد ممکن است به‌ دلیل همین رفتارهای آمریکا و اسرائیل، فاصله بیشتری با چنین جریان‌هایی پیدا کرده باشند؛ چرا‌که همراهی با یک قدرت خارجی که علیه کشور خودشان اقدام کرده، برای آنها قابل قبول نیست. از این رو، من احتمال شکل‌گیری آشوب و اعتراضات خیابانی گسترده را بسیار پایین می‌دانم. جامعه ایران ممکن است مطالبات و نارضایتی‌هایی داشته باشد، اما این نارضایتی را نباید به معنای پذیرش دخالت خارجی یا همراهی با دشمن دانست. حتی کسانی که جمهوری اسلامی را قبول ندارند، حاضر نیستند در مسیری حرکت کنند که نتیجه آن تأمین خواسته‌های آمریکا و اسرائیل باشد.
‌‌ در تحلیل شما دو گزاره متفاوت وجود دارد که به نظرم باید از یکدیگر تفکیک شوند. یک بحث این است که اساسا جامعه ایران، با وجود همه فشارها و نارضایتی‌های موجود، در شرایط فعلی مستعد شکل‌گیری یک شورش یا فوران اجتماعی نیست؛ بحث دیگر این است که حتی اگر زمینه‌های نارضایتی و اعتراض در جامعه وجود داشته باشد، جریان‌ها و چهره‌هایی مانند ترامپ، نتانیاهو، پهلوی و دیگر بازیگران خارجی، به‌ویژه پس از تجربه حوادث دی‌ماه و عملکردی که در قبال ایران داشته‌اند، دیگر‌ مرجعیت و سرمایه اجتماعی لازم را برای هدایت یا تبدیل این نارضایتی‌ها به یک حرکت خیابانی ندارند. شما کدام‌یک را مبنای تحلیل خود قرار می‌دهید؟ آیا معتقدید اساسا زمینه‌ای برای شکل‌گیری شورش و فوران اجتماعی وجود ندارد‌ یا اینکه نارضایتی ممکن است وجود داشته باشد، اما بازیگران خارجی دیگر توان و مرجعیت لازم برای تبدیل آن به یک اعتراض فراگیر و سازمان‌یافته را ندارند؟ و اگر این دو مسئله را از یکدیگر تفکیک کنیم، سهم هرکدام در کاهش احتمال وقوع آشوب‌های گسترده چقدر است؟
در اینجا واقعا با دو مسئله متفاوت مواجه هستیم که باید آنها را از یکدیگر تفکیک کرد. از یک سو، خود مردم تشخیص می‌دهند که در شرایط کنونی چه اقدامی درست و به مصلحت کشور است و چه اقدامی می‌تواند به زیان منافع ملی تمام شود. به نظر من، بخش درخور توجهی از جامعه این تشخیص را دارد و می‌فهمد قرار‌گرفتن در مسیری که بیگانگان برای کشور طراحی کرده‌اند، به معنای حل مشکلات مردم نیست، بلکه مشکلات را تشدید می‌کند و چه‌بسا‌ موجب تجزیه ایران شود. از سوی دیگر، جریان‌ها و چهره‌هایی که در خارج از کشور تلاش می‌کنند بر تحولات داخلی ایران اثر بگذارند، آن مرجعیت و نفوذ نسبی گذشته خود را تا حد زیادی از دست داده‌اند. تجربه حوادث دی‌ماه در این زمینه تعیین‌کننده بود. بسیاری از کسانی که در آن حوادث شرکت کرده بودند، بعدها نسبت به رفتار و انتخاب خود تجدیدنظر کردند و حتی پشیمان شدند. من با تعدادی از این افراد برخورد داشته‌ام و از نزدیک شاهد تغییر نگاه آنها بوده‌ام. وقتی دیدند چه آسیب‌های سنگینی به کشور وارد شد و دشمن چه گستاخی‌هایی انجام داد، بسیاری از آنها دریافتند راهی که می‌روند اشتباه است. بنابراین، این‌طور نیست که امروز همه کسانی که در آن حوادث حضور داشتند، همچنان از آن رویکرد حمایت کنند. حتی بسیاری از آنها در اجتماعات شبانه مردمی حاضر شدند و حمایت خود را از جمهوری اسلامی اعلام کردند. به هر حال، شرایط امروز با گذشته تفاوت دارد و جامعه تجربه تازه‌ای پشت سر گذاشته است. بنابراین، حتی اگر این جریان‌ها فراخوانی صادر کنند، من تصور نمی‌کنم مردم از آن استقبال گسترده‌ای داشته باشند، بلکه واکنش منفی نشان خواهند داد.
‌ این وسط بحران اقتصادی چه می‌شود؟ نمی‌توان توپ را در زمین مردم انداخت.
یقینا نباید مسائل اقتصادی و معیشتی مردم را نادیده گرفت. فشارهای اقتصادی‌ اگر برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، آثار اجتماعی و سیاسی خواهد داشت. گرچه مردم به خاطر ایمانی که به هدف خود و بزرگی کار خود دارند، مقاومت خواهند کرد، اما لازم است کشور را از این شرایط دشوار عبور بدهیم.
از سوی دیگر، من معتقدم آمریکا نیز در نهایت ناگزیر خواهد بود به این وضعیت خاتمه دهد؛ زیرا ادامه این شرایط، مشکلات و هزینه‌های زیادی برای آمریکا و شخص ترامپ ایجاد کرده است. ترامپ نیز طبیعتا تمایل دارد هرچه زودتر از مسائل و درگیری‌های این منطقه فاصله بگیرد تا بتواند بر سایر چالش‌های مهم خود، از‌جمله رقابت و مشکلات با چین و همچنین مسائل مربوط به جنگ اوکرایی تمرکز کند. بنابراین، من امیدوارم با مدیریت صحیح عبور از این مرحله، ان‌شاءالله به نتایج مطلوبی برسیم. تکرار می‌کنم راهی بهتر از بازگشت به تفاهم‌نامه نداریم.
‌ عنوان کردید راهی جز بازگشت به تفاهم‌نامه نداریم. بسیاری معتقدند‌ اساسا آن تفاهم‌نامه از بین رفته است. البته مقامات ایرانی و آقای پزشکیان نیز در راستای دیدگاه شما گفته‌اند اگر طرف مقابل مفاد تفاهم‌نامه را احیا کند، ما نیز آماده بازگشت هستیم. از نظر شما، آیا تفاهم‌نامه واقعا از بین رفته است یا همچنان امکان احیای آن وجود دارد؟
کسانی که معتقدند تفاهم‌نامه از بین رفته است، عمدتا به اظهارات ترامپ استناد می‌کنند؛ در حالی که سخنان او را نمی‌توان چندان قابل اتکا دانست. ترامپ بارها موضعی را مطرح و سپس از آن عقب‌نشینی کرده است و به نظر می‌رسد بخشی از این اظهارات با هدف ایجاد جنگ روانی و تأثیرگذاری بر محاسبات طرف مقابل بیان می‌شود. من فکر می‌کنم در نهایت، آمریکا نیز بی‌میل نیست که به تفاهم‌نامه بازگردد؛ منتها می‌خواهد به‌گونه‌ای این بازگشت را مدیریت کند که در موضوعی مثل بازشدن تنگه هرمز خود را شریک بداند و روی آن تبلیغ کند.
‌ شاید کلیدی‌ترین بخش مصاحبه تا به اینجای همین نکته شما بود. یعنی به باورتان نباید در داخل ترامپ را تحریک کرد؟
در این شرایط، ما نباید نسبت به شعارها و ادعاهای ترامپ بیش از اندازه واکنش نشان دهیم. اگر او مثلا مدعی شود آمریکا در بازگشایی تنگه هرمز نقش داشته‌، بهتر است ما واکنش تند و غیرضروری نشان ندهیم و از برخی ادعاهای او چشم‌پوشی کنیم و بگذاریم برای خودش خوش باشد؛ چون او کیش شخصیت دارد. آنچه اهمیت دارد، حفظ اصل تفاهمی است که بیشتر به نفع ایران است و نباید اجازه دهیم حاشیه‌ها، موضع‌گیری‌های تبلیغاتی و جنگ روانی، منافع ملی و دستاوردهای این تفاهم را تحت‌الشعاع قرار دهد. از سوی دیگر، کشورهای منطقه نیز اکنون واقعا مایل‌ هستند‌ همان تفاهم‌نامه اجرا شود؛ زیرا آنها نیز از ادامه این وضع نگران هستند و نمی‌خواهند دامنه تنش‌ها در منطقه گسترش پیدا کند. فشاری که کشورهای حوزه خلیج فارس و دیگر کشورهای اسلامی از‌جمله ترکیه و پاکستان می‌توانند وارد کنند، در این زمینه مؤثر است. بنابراین، اگر ما با عقلانیت، تدبیر و دوراندیشی عمل کنیم و اجازه ندهیم تصمیم‌های احساسی بر محاسبات عقلانی سیاسی غلبه کند، می‌توانیم امتیازات مناسبی برای کشور به دست آوریم.
‌ ولی جناب مطهری، بند به بند تفاهم‌نامه ۱۴ماده‌ای عملا محل اختلاف است؛ از تنگه هرمز تا لبنان، خسارت جنگ، تحریم، اموال بلوکه شده و‌... . واقعا می‌شود آن را احیا کرد؟
درباره‌ تفاهم امضا‌شده بین ایران و آمریکا باید توجه داشت که انتظار اجرای کامل و مو‌‌به‌‌موی تمام بندهای تفاهم‌نامه و سپس تصمیم‌گیری از سوی ما عملا امکان‌پذیر نیست. واقعیت این است که بخشی از مفاد تفاهم، به عواملی مربوط می‌شود که اساسا به شکل مستقیم در اختیار ما قرار ندارد. برای مثال، در بند اول تفاهم‌نامه قید شده است هیچ‌یک از طرفین نباید تهدید کنند، در حالی که ترامپ همان روز تهدید کرد. از این موارد جزئی می‌توان چشم‌پوشی کرد. همچنین آمده است اسرائیل آتش‌بس با لبنان را بپذیرد و از مناطق اشغالی عقب‌نشینی کند؛ اما روشن است تحقق چنین بندی در اختیار ایران نیست و اسرائیل می‌تواند ما را معطل بگذارد. بنابراین اگر آمریکا مثلا گفت ظرف سه ماه این کار انجام می‌شود، بپذیریم و تفاهم‌نامه را معطل نگذاریم. نمی‌گویم از این شرط بگذریم، ولی در حد مقدور عمل کنیم.
‌ با این مسیری که ترسیم کردید، می‌توان همه ۱۴ ماده و صد درصد تفاهم را احیا و اجرا کرد؟
اگر حتی ۹۰ درصد این تفاهم‌نامه نیز اجرا شود، باز هم به نظر من مطلوب است و می‌تواند بخش مهمی از منافع ما را تأمین کند. نباید آن‌قدر بر اجرای کامل و مو‌به‌مو‌ی همه بندها اصرار و سخت‌گیری کنیم که در نهایت اصل تفاهم‌نامه از بین برود. مهم این است که چارچوب کلی تفاهم حفظ و منافع اساسی کشور تأمین شود. اختلاف درباره برخی جزئیات یا بعضی از بندها را می‌توان در ادامه و از طریق مذاکره حل‌وفصل کرد، اما نباید به‌گونه‌ای عمل کنیم که در نتیجه این سخت‌گیری‌ها، اصل تفاهم و فرصت دستیابی به یک توافق مناسب را از دست بدهیم.
‌ سؤال دیگرم درباره شهید لاریجانی است. شما سال‌ها ایشان را می‌شناختید و با او همراه و همکار بودید. اگر امروز در قید حیات بود، در شرایط کنونی چه رویکردی در پیش می‌گرفت؛ جنگ یا مذاکره؟
آقای لاریجانی تجربه بسیار خوبی در مذاکره و رابطه خوبی هم با نیروهای مسلح داشت. علاوه بر این، اهل ابتکار بود؛ یعنی معمولا به دنبال ارائه طرح‌های جدید و راه‌حل‌های متفاوت بود و شجاعت ارائه راه‌حل جدید را نیز داشت. از شماتت و مخالفت منتقدان هم هراسی نداشت و همین ویژگی‌ها باعث می‌شد بتواند در شرایط پیچیده، با دست بازتری عمل کند.
‌ یعنی ایشان مذاکره را انتخاب می‌کرد؟
جنگ یا مذاکره فرقی نمی‌کند؛ اگر ایشان امروز حضور داشت، قطعا وجودش به نفع کشور بود و شاید بخشی از باری که اکنون بر دوش آقایان قالیباف و محسن رضایی قرار دارد و سنگینی می‌کند، از دوش آنها برداشته می‌شد و آقای قالیباف می‌توانست با فراغ بال بیشتری به مسئولیت‌ها و امور مربوط به مجلس بپردازد. به هر حال، این یک ضایعه بود که متأسفانه اتفاق افتاد.‌ اتفاقی است که رخ داده و دیگر نمی‌توان گذشته را بازگرداند. ما ان‌شاءالله انتقام خون ایشان، رهبر شهید و فرماندهان ارشد و مردم مظلوم‌مان را خواهیم گرفت؛ البته در زمان مناسب. این انتقام الزاما قرار نیست به دست ما انجام شود؛ ممکن است یک آمریکایی انتقام ما را بگیرد یا حتی فردی از جای دیگری این کار را انجام دهد؛ لازم نیست حتما ایرانی باشد. به هر حال، آنها گستاخی بزرگی کردند. ‌من فکر نمی‌کنم که در داخل کشور با بحران جدی در تصمیم‌گیری مواجه باشیم. ممکن است در سطوح پایین‌تر‌ درباره برخی مسائل اختلاف‌نظرهایی وجود داشته باشد یا دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شود، اما این اختلافات به‌گونه‌ای نیست که مانع تصمیم‌گیری در مسائل اساسی کشور شود. در نهایت، اگر اختلافی وجود داشته باشد، در سطوح بالاتر و تحت نظر رهبری حل‌وفصل می‌شود و تصمیم نهایی اتخاذ می‌شود. بنابراین، من معتقدم ساختار تصمیم‌گیری کشور، با وجود برخی تفاوت‌نظرها و اختلافات طبیعی، توانایی مدیریت این مسائل را دارد و نباید وجود اختلاف‌نظر در سطوح پایین‌تر را به معنای شکل‌گیری بحران در تصمیم‌گیری تلقی کرد.


نظرات شما