اخبار محرمانه - عصر ایران /متن پیش رو در عصر ایران منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
نظام حکمرانی باید بپذیرد که سرنوشت آینده جامعه ایران را تنها پیروزی در میدان جنگ تعیین نمیکند؛ آینده را کیفیت جامعه پس از جنگ نیز تعیین خواهد کرد. جامعهای که طبقه متوسط آن فرسوده، منزوی و بیافق شده باشد، حتی پس از پایان جنگ نیز با دشواریهای بزرگی برای بازسازی و توسعه مواجه خواهد بود.
سجاد بهزادی| طبقه متوسط جامعه ایران که خود را حامل پروژه مدرنیته سیاسی و تحولات اجتماعی میدانست، دیگر آن طبقه متوسط گذشته نیست؛ گویی پیش از آنکه بهطور کامل سقوط کند، بهتدریج فرسوده شده و بخش مهمی از آن به لایههای پایینتر اقتصادی و اجتماعی رانده شده است.
این سقوط را نباید صرفاً به معنای کاهش درآمد یا فقیرتر شدن بخشی از جامعه تلقی کرد؛ آنچه اهمیت بیشتری دارد، فرسایش منزلت اجتماعی، تغییر سبک زندگی و تضعیف ظرفیت کنشگری این طبقه است.
البته بخشی از جامعه ایران، مانند کارمندان، همچنان در زمره طبقه متوسط قرار میگیرند، اما این بخش بهشدت مهندسیشده و وابسته به دولت است و از همین رو نمیتواند بهسادگی همچنان خاستگاه تحولات مدرنیته باشد. طبقه متوسط زمانی میتواند نقش تاریخی خود را در تحولات اجتماعی ایفا کند که از استقلال نسبی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی برخوردار باشد و بتواند میان مطالبات جامعه و ساختار قدرت نقش واسط و میانجی ایفا کند.
از این منظر، سقوط طبقه متوسط جامعه ایران تنها یک جابهجایی معمولی و فقیرتر شدن قشری از جامعه نیست؛ منزلت این طبقه نیز در سطح نازلی قرار گرفته و این وضعیت، "عادتواره»"های آن را نیز تحت تأثیر قرار داده است. در جامعهشناسی، عادتواره صرفاً مجموعهای از رفتارهای فردی نیست، بلکه مجموعهای از ارزشها، انتظارات، خردهفرهنگها و شیوههای کنش است که در طول زمان شکل میگیرد و سبک زندگی و نوع مواجهه فرد با جهان اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهد.
وقتی فردی از طبقه متوسط به لایه پایینتر سقوط میکند، تنها قدرت خرید او کاهش نمییابد؛ عادتواره او نیز دستخوش تغییر میشود. ارزشها، انتظارات، خردهفرهنگها، کنشگری و حتی سبک زندگی او تحت تأثیر قرار میگیرد. فردی که زمانی برای آینده برنامهریزی میکرد، به تدریج ممکن است درگیر تأمین نیازهای روزمره شود. افق آینده کوتاهتر میشود و بخشی از انرژی اجتماعی که میتوانست صرف مشارکت، خلاقیت، مطالبهگری و تحول شود، صرف بقا میشود.
این فرسایش البته از امروز آغاز نشده است. پیش از جنگ نیز به دلیل تورم شدید، بیسامانی اقتصادی و کاهش مستمر قدرت خرید، طبقه متوسط جامعه ایران بهشدت تحلیل رفته بود. با این حال، این طبقه همچنان یک ظرفیت مهم برای تحول اجتماعی محسوب میشد؛ زیرا انباشت قابلتوجهی از آگاهی، دانش، تجربه و توانایی در آن وجود داشت.
اما جنگ میتواند همین وضعیت شکننده را تشدید کند. جامعهای که پیش از جنگ با بحرانهای اقتصادی و کاهش سرمایه اجتماعی مواجه بوده است، در شرایط جنگی با فشارهای مضاعف اقتصادی، روانی و اجتماعی روبهرو میشود. در چنین شرایطی، نخستین گروههایی که ممکن است بیشتر تحت فشار قرار گیرند، همان لایههایی هستند که هنوز فاصلهای میان "فقر" و "رفاه" دارند و با کوچکترین شوک اقتصادی ممکن است به سمت لایههای پایینتر رانده شوند.
طبقه متوسط پس از جنگ، اگرچه همچنان انباشتی از آگاهی و توانایی با خود دارد، اما دیگر به نظر میرسد نمیتواند مانند گذشته در تغییرات مورد نیاز جامعه نقشآفرینی کند. مسئله فقط تهیشدن جیبها نیست؛ بخشی از سرمایه روانی و اجتماعی این طبقه نیز تحلیل رفته است. طبقهای که آینده را نامطمئن میبیند، بهسختی میتواند حامل یک پروژه بزرگ اجتماعی برای آینده باشد.
اینجاست که "امیدآفرینی" و "اعتماد" به دو مؤلفه حیاتی در جامعه جنگزده ایران تبدیل میشوند. جامعهای که جنگ را تجربه میکند، بیش از هر زمان دیگری به چشمانداز آینده، اعتماد متقابل و احساس امکان بهبود نیاز دارد. این مؤلفهها را نمیتوان صرفاً با سیاستهای تبلیغاتی ایجاد کرد؛ اعتماد و امید زمانی شکل میگیرند که مردم بتوانند نشانههای واقعی از امکان اصلاح، بهبود و مشارکت در تعیین آینده خود ببینند.
این ظرفیت، بیش از هر گروه اجتماعی دیگری، در طبقه متوسط وجود داشت. طبقه متوسط معمولاً حامل آموزش، دانش، تخصص، فرهنگ عمومی و شبکههای اجتماعی گستردهتری است و میتواند میان حوزه فردی و حوزه عمومی پیوند ایجاد کند. به همین دلیل، تضعیف این طبقه فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ یک مسئله اجتماعی و حتی یک مسئله مربوط به آینده توسعه کشور است.
اگر ساختار کنونی نتواند نیروی اجتماعی طبقه متوسط را احیاء کند، حتی اگر جنگی هم در میان نباشد، توسعه و تحول به سختی رخ خواهد داد. توسعه فقط با سرمایهگذاری اقتصادی و ساخت پروژههای عمرانی اتفاق نمیافتد؛ توسعه به نیروی انسانی، اعتماد اجتماعی، مشارکت عمومی، امید به آینده و طبقهای نیاز دارد که بتواند میان سنت و مدرنیته، دولت و جامعه و رؤیا و واقعیت پیوند برقرار کند.
بنابراین، مسئله امروز فقط عبور از جنگ نیست. مسئله این است که جامعه ایران پس از جنگ با چه میزان سرمایه اجتماعی، چه مقدار اعتماد عمومی و با چه طبقه متوسطی وارد آینده خواهد شد. اگر طبقه متوسط بیش از این فرسوده شود، بازسازی اقتصادی نیز لزوماً به بازسازی اجتماعی منجر نخواهد شد.
باید تلاش کنیم طبقه متوسط را در زیست میان رؤیا و واقعیت نجات دهیم و انرژی انباشتهشده این طبقه را در خدمت امیدآفرینی، مشارکت و انسجام اجتماعی قرار دهیم. این طبقه هنوز آگاهی و توانایی دارد، اما برای تبدیل این ظرفیت به نیروی اجتماعی، نیازمند امنیت اقتصادی، امکان مشارکت، منزلت اجتماعی و چشماندازی قابل باور از آینده است.
نظام حکمرانی باید بپذیرد که سرنوشت آینده جامعه ایران را تنها پیروزی در میدان جنگ تعیین نمیکند؛ آینده را کیفیت جامعه پس از جنگ نیز تعیین خواهد کرد. جامعهای که طبقه متوسط آن فرسوده، منزوی و بیافق شده باشد، حتی پس از پایان جنگ نیز با دشواریهای بزرگی برای بازسازی و توسعه مواجه خواهد بود.
از این منظر، نجات طبقه متوسط فقط نجات یک قشر اجتماعی نیست؛ نجات بخشی از ظرفیت تاریخی جامعه ایران برای توسعه، تحول و بازسازی اعتماد است. اگر قرار است ایران پس از جنگ دوباره روی پای خود بایستد، باید پیش از هر چیز امکان ایستادن را به جامعه و بهویژه به طبقه متوسط بازگرداند.