اخبار محرمانه - روزنامه سازندگی / «میان دو بیاعتمادی» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم اکبر منتجبی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
چند روز پیش، به مناسبت روز خبرنگار، در خبرگزاری ایسنا با چند نفر از دوستان قدیم و جدید نشسته بودیم و هر کدام از زاویهای از حال و روز رسانه سخن میگفت. یکی از اینکه در این شرایط دیگر نمیتوان چیزی نوشت میگفت، دیگری از اقتصاد رسانه که روزگار بسیار سختی دارد، یکی از هوش مصنوعی که سیطرهاش را بهشدت گسترش داده است، گفت و دیگری از حقوقها و دستمزدهایی که دیگر کفاف زندگی را نمیدهد. خاطره هم کم نبود؛ از روزهای پرشور مطبوعات تا خیابانهای پاریس و روشنفکران و شبهای انتخابات، از توقیف روزنامهها تا تحریریههایی که تا صبح بیدار میماندند و از روزهایی که تیراژ روزنامهها بیشتر از ۲۰۰ هزار نسخه در روز بود و روزنامه ساعت ۱۰ صبح تمام میشد یا یک تیتر، دستورکار کشور را عوض میکرد.
در آن جلسه، من بهصورت خلاصه گفتم، درد امروز رسانههای ما نه مسائل اقتصادی است و نه رسانههای بودجهخوار دولتی و نه حتی فناوری و هوش مصنوعی. درد امروز ما بحران اعتماد است. ما هم از سوی مردم طرد شدهایم و هم از سوی حاکمیت. نه مردم دیگر به رسانههای داخلی اعتماد دارند و نه حاکمیت که قطعی چندماهه اینترنت این موضوع را تثبیت کرد. ما اگر بخواهیم بمانیم باید این اعتماد را از هر دو سو بسازیم.
سال ۱۳۷۵ که وارد این حرفه شدم، جامعه به رسانه نگاه دیگری داشت. صبحها مردم برای خرید روزنامه همشهری و ایران صف میکشیدند. بعد از دوم خرداد ۷۶ این اشتیاق چند برابر شد و بسیاری هر روز دو یا سه روزنامه میخریدند. تیتر یک روزنامهها، میتوانست موضوع بحث یک روز کامل کشور شود. اگر گزارشی منتشر میشد، مسئولی ناچار به پاسخ میشد، مدیری جابهجا میشد یا پروندهای دوباره روی میز قرار میگرفت. آن روزها خبر کمیاب بود، امروز اما خبر همه جا هست. خبرهایی که بدون راستیآزمایی منتشر میشوند و توفان فکری و سیاسی به راه میاندازند و درنهایت نیز مشخص میشود تماماً شایعه بوده است. امروز به مدد گسترش فناوری، هر تلفن همراه یک رسانه است. هر شهروند بالقوه یک خبرنگار است. پیش از آنکه خبرنگاری خودش را به محل حادثه برساند، دهها فیلم و عکس در شبکههای اجتماعی منتشر شده است. حالا هوش مصنوعی هم به این سیل بیپایان اطلاعات اضافه شده اما در این میان، اتفاق عجیبی افتاده است؛ هرچه خبر بیشتر شده، اعتماد کمتر شده است. خبر دیگر کالای کمیاب نیست؛ اعتماد است که کمیاب شده است.
تا پیش از این و مشخصاً تا اوایل دهه ۹۰ خبر کالایی کمیاب بود. خبرنگارها، ساعتها دنبال یک خبر مهم و موثق میدویدند. برای تأیید خبری که بهدست آورده بودند باید چندین تلفن میزدند. رقابت بر سر دسترسی به خبر بود. اما امروز همه چیز برعکس شده است. دیگر خبر کمیاب نیست. هر دقیقه هزاران خبر، تصویر، فیلم و روایت در تلفنهای همراه ما منتشر میشود. خبر آنقدر زیاد شده که گاهی فرصت فکر کردن از ما گرفته میشود. دیگر مشکل، کمبود اطلاعات نیست؛ ما با وفور اطلاعات روبهرو هستیم. پس خبر دیگر کالای کمیاب نیست؛ این اعتماد است که از دسترفته و کمیاب شده است. قرن پیش، قرن کمبود اطلاعات بود. مردم برای دانستن به رسانه نیاز داشتند. اما قرن جدید، قرن کمبود اعتماد است. امروز کسی برای دسترسی به خبر مشکل ندارد؛ مشکل این است که در میان هزاران خبر، حقیقت را از کجا پیدا کند. اینجاست که اگر رسانه نتواند اعتماد بسازد، دیگر تفاوتی با یکی از هزاران کانال و صفحهای که هر روز خبر تولید میکنند، نخواهد داشت.
به گمان من، روزنامهنگاری ایران امروز، میان سه ضلع گرفتار مانده است. در یکسو مردم ایستادهاند. مردمی که بخش قابلتوجهی از آنها احساس میکنند روایت زندگی، دغدغه، رنج و حتی شادیشان در رسانههای داخلی بازتاب کامل پیدا نمیکند. بخشی از این احساس، حاصل محدودیتهای رسمی است و بخشی دیگر، نتیجه خودسانسوریای که آرامآرام به بخشی از رفتار حرفهای خبرنگاران تبدیل شده است. وقتی انسان خودش را در آینه نبیند، دیر یا زود آینه دیگری پیدا میکند؛ حتی اگر تصویر آن آینه، دقیق و صادق نباشد.
در سوی دیگر، حاکمیت قرار دارد. سالهاست که نگاه امنیتی به رسانه بر بخشی از سیاستگذاریها سایه انداخته است. گاهی رسانه پیش از آنکه یک نهاد حرفهای برای اطلاعرسانی، نقد و اصلاح باشد بهعنوان یک مسئله امنیتی دیده میشود. تجربه همین ماههای گذشته و قطع اینترنت دوباره این پرسش را پیش روی ما گذاشت که آیا هنوز کسانی تصور میکنند، میتوان جامعه را بدون گردش آزاد اطلاعات و بدون رسانههای حرفهای اداره کرد؟
در ضلع سوم نیز، خود رسانه ایستاده است؛ رسانهای که باید همزمان با کاهش مخاطب، مشکلات اقتصادی، تورم، بیکاری و خروج نیروی حرفهای تحریریهها، دستوپنجه نرم کند و در عین حال همچنان معتبر، دقیق و امیدوار بماند.
گاهی احساس میکنم ما روزنامهنگاران میان دو آینه ایستادهایم. هر طرف را که نگاه میکنیم، تصویر شکستهای از اعتماد میبینیم. اما این فقط مشکل خبرنگاران نیست. جامعهای که به رسانه خود اعتماد نداشته باشد، روایتش را از جای دیگری میگیرد؛ از کانالها، صفحهها و روایتهایی که الزاماً مسئولیتی در قبال حقیقت ندارند. از آنسو، حکمرانیای که رسانههای حرفهای و مستقل را از دست بدهد، ناچار است واقعیت جامعه را از مسیرهای غیررسمی، ناقص و گاه تحریفشده، بشناسد.
در چنین وضعی، بزرگترین بازنده نه مردماند، نه دولت و نه رسانه. بازنده اصلی، حقیقت است. سالها پیش تصور میکردم بزرگترین سرمایه یک روزنامه، چاپخانه بزرگ، تیراژ بالا یا تحریریه پرشمار آن است. امروز میدانم هیچکدام از اینها سرمایه واقعی نیست.
سرمایه واقعی رسانه، اعتماد است. اعتماد را نمیتوان با بخشنامه ایجاد کرد، با تبلیغ خرید یا با دستور حفظ کرد. اعتماد شبیه شیشه است؛ زمان میبرد تا ساخته شود اما با یک خبر نادرست، یک سکوت نابجا یا یک روایت ناقص در چند ثانیه میشکند. پس در این شرایط چگونه میتوان اعتماد از دسترفته را دوباره بازسازی کرد؟ اساساً آیا میتوانیم این کار را بکنیم؟ آن هم وقتی در یک سال دو جنگ تمامعیار و یک بحران سوزنده دیدیم.
اگر پاسخ منفی باشد، پیشرفتهترین فناوریها هم روزنامهنگاری را نجات نخواهند داد اما اگر پاسخ مثبت باشد هنوز میتوان امیدوار بود که رسانه دوباره به جایگاه طبیعی خود بازگردد؛ نه در برابر مردم و نه در برابر حاکمیت بلکه میان این دو؛ همان جایی که همیشه باید میایستاد.
چه باید کرد تا این اعتماد دوباره ساخته شود؟ به نظرم اولین کار از سوی حاکمیت است. سایه نگاه امنیتی باید از سر رسانهها برداشته شود. سانسور و ممیزی باید به حداقل برسد. هر چه موضوعات را بیشتر امنیتی کنیم، رسانه را بیارج کردهایم. و هرچه رسانه قدرتش را در داخل از دست بدهد، رسانه خارجی قدرت بیشتری مییابد تا مردم را بهخود جذب کند.
تجربه ایراناینترنشنال و دروغهای آن برای آمارسازی جانباختگان دیماه و باورپذیری آن برای تودهای از مردم، نشان داد که راه محدود کردن رسانههای داخلی، امری اشتباه بوده و هر آن کس که مبدع آن بوده، اشتباه استراتژیکی انجام داده و قطعاً اشرافی به تأثیر رسانه بهعنوان ابزار نرم قدرت نداشته است.
سالهاست عدهای تلاش میکنند، خبرنگار را به چیزی تبدیل کنند که دوست دارند. عدهای خبرنگار را سخنگوی دولتها میخواهند، عدهای به خبرنگار به چشم نیروی پیاده اپوزیسیون داخل و یا خارج نگاه میکنند. عدهای از دل روزنامهنگاری میخواهند به قدرت سیاسی برسند و میدان مبارزه را به میدان قلم کشاندهاند. درحالی که خبرنگار، نه وکیل حکومت است نه وکیل دولت، نه وکیل اپوزیسیون و نه حتی وکیل ملت است. خبرنگار راوی حقیقت است و وکیل واقعیت موجود است. و البته حقیقت، تنها زمانی شنیده میشود که راوی آن مورد اعتماد باشد.
به هر حال روزنامهنگاری نه با کاهش تیراژ میمیرد، نه با هوش مصنوعی نه با کمبود کاغذ و گرانی آن. روزنامهنگاری فقط وقتی میمیرد که جامعه، اعتمادش را از خبرنگاران و روزنامهنگاران سلب کند و راویانش را باور نکند. روزنامهنگاری وقتی میمیرد که حقیقت گم شود و اعتماد، تنها سرمایهای است که اگر از دست برود با هیچ بودجهای نمیتوان آن را خرید.