اخبار محرمانه - اعتماد / «جلال و جمال!» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم سیدعزتالله ضرغامی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
دو ویژگی جلال و جمال در اعلی درجه، در رهبر شهید قابل رویت بود. به دلیل اهمیت و حساسیت مواضع انقلابی و مقابله با استکبار، انعکاس مواضع سخت و جلالیت ایشان، در جامعه غالب بود. در حالی که ویژگی جمال و زیبایی و زیباییشناسی او استثنایی و کمنظیر بود. متأسفانه صاحبان تریبونهای رسمی، به علت عدم آشنایی با اینگونه مواضع، نداشتن سلیقه فردی برای بیان آن و حتی عدم اعتقاد و علاقه به عبور از آن ! وارد این حوزه مهم نشدند و به نوعی جامعیت شخصی ایشان در جامعه، مظلوم واقع شد. به دلیل قرابت کاری من با حوزه فرهنگ و هنر و اندیشه، گفتوگو، تعامل و مباحثهام در این خصوص، با ایشان گسترده و متنوع بود. ایشان معتقد بودند که «قالب» و «محتوا » مانند دو بال برای تولیدات هنری صداوسیما هستند و باید سهم هر کدام صددرصد باشد و میفرمودند که بهترین محتواها اگر میخواهد در قالب ضعیف و غیرهنری و کماثر ریخته شود، همان بهتر که هرگز اتفاق نیفتد! وقتی شخصا از ایشان در مورد بعضی اشکالات نظارتی در اینگونه از آثار سوال میکردم، با صراحت و اطمینان میگفتند در مقابل اهمیت محتوایی و قالب هنری آن اثر، میتوان از این اشکالات عبور کرد و سختگیری را کنار گذاشت. مشخصا در مورد سریال یوسف پیامبر (ع) همین اتفاق افتاد. به دلیل حساسیت ایشان به مساله کیفیت، در شروع کارم به من فرمودند: یک کمربند دور صداوسیما بکشید و هیچ شبکه جدیدی راهاندازی نکنید و فقط به محتوا و کیفیت برسید. با همین نگاه کار را شروع کردم ولی پس از بروز پدیده ماهواره، خدمت ایشان رسیدم و گزارشی مبنی بر علل گرایش به ماهواره ارایه کردم. اولین عامل در این خصوص، تنوع شبکهها و موضوعی بودن آنها بود. ایشان در شرایط جدید با توسعه شبکهها و راهاندازی دهها شبکه موضوعی در سیما، صدا و برونمرزی موافقت کردند. این روحیه، حاکی از به روز بودن ایشان و اجتهاد در تصمیمگیریهای راهبردی بود. علیرغم بضاعت بالای کارشناسی هنری و سیاسی، ایشان از من میخواستند با صاحبنظران و اهل فن هم مشاوره کنم. حتی از آنان اسم میبردند. برای راهاندازی شبکه آذریزبان در کنار شبکههای ملی و سراسری از ایشان سوال کردم، فرمودند با آقایان میرحسین موسوی و علی عبدالعلیزاده مشورت کنید.
با آنان مشورت کردم، هر دو موافق بودند. از اشتباهات دوره مدیریتیام این بود که بیجهت ماهها منتظر پاسخ یکی از دستگاههای امنیتی شدم تا قضیه منتفی شد ! سرجمع، در دوره مدیریت من، آشنایی گسترده ایشان با مقولههای هنری و زیباییشناسی، هم فرصت بود و هم تهدید !
فرصت، از این جهت که راهنماییهای ارزشمندی میکردند و تهدید از آن جهت که خطاهایمان را خیلی خوب میفهمیدند و با نگاه کارشناسی تذکر میدادند یا اوقاتتلخی میکردند! برخی مواقع هم سوالات مهمی داشتم که ایشان عمدا پاسخ نمیدادند، معنایش برای من این بود که تو را گذاشتم که خودت بروی و تشخیص بدهی و مدیریت کنی ! سوال لازم نیست ! به همین دلیل بهطور جدی راهبرد اجتهاد رسانهای را تئوریزه و به آن عمل کردم. عمری گفتیم سر «خم می» سلامت، شکند اگر «سبوئی»! ای کاش، سر «خم می» برای ما سلامت میماند ! او مصداق اتم «ثلمه لا یسدها شیء» بود.