اخبار محرمانه - کیهان /متن پیش رو در کیهان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
در حالی که شیپور رسانههای خارجی و داخلی برای تفاهم به صدا درآمده، مذاکرهکنندگان باید بدانند اقتدار امروز ایران، دستاورد سیلی سخت موشکی در میدان است. تجربه نشان داده آمریکا قاتل زنجیرهای توافقات بینالمللی است و نباید پیروزی مقتدرانه میدان را با اعتماد به توافق دروغین ترامپ در زمین دیپلماسی سوزاند.
بازار ![]()
این روزها محافل خبری، رسانههای بینالمللی و اظهارات مقامات دیپلماسی، همگی از یک خط خبری مشترک سخن میگویند؛ صحبت از یک یادداشت تفاهم مقدماتی و سپس آغاز فرآیند مذاکره برای نیل به یک توافق نهائی میان ایران و آمریکا است. ظاهراً قرار است آتشبسی که تا پیش از این فقط روی کاغذ باقی مانده بود، برای ۶۰ روز دیگر تمدید شود و در این بازه، حرکت به سمت توافق نهائی با امتیازدهی طرفین صورت گیرد. اما در این میان، یک هشدار حیاتی و تاریخی متوجه دستگاه دیپلماسی و مذاکرهکنندگان کشورمان است؛ هشداری از جنس همان کلام نورانی امام شهیدمان در فروردین ۱۳۹4 در دیدار با مداحان اهل بیت(ع) که فرمودند:
«گفتیم به طرف مقابل اعتماد نکنید، به لبخند او فریب نخورید، به وعده نقد که میدهد ـ وعده نقد، نه عمل نقد ـ اعتماد نکنید، چون وقتی خرش از پل گذشت، برمیگردد و به ریش شما میخندد! اینقدر اینها وقیحند.»
امروز ما وارد دوره جدیدی از مذاکره شدهایم؛ دورهای که بهواسطه اقتدار ناشی از پیروزی میدان و خیابان، شکل میز مذاکره، ادبیات گفتوگو و جایگاه مذاکرهکننده ایرانی تغییر کرده و ایران از موضع برتر سخن میگوید. وظیفه امروز دستگاه دیپلماسی، تثبیت این پیروزیهای بزرگ بر روی میز مذاکره است؛ مبادا با خوشخیالی، پیروزی درخشان در میدان جنگ را با یک توافق بد به شکست تبدیل کنید و کام ملت را تلخ کنید!
وقتی ترامپ قمارباز در میدان چیزی عایدش نشد
جنگافروزی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که واشنگتن و تلآویو فاکتور هزینههای سنگین آن را پیشپیش برای مردم خود صادر کرده بودند، در مقام عمل اصلاً آن چیزی نشد که ترامپ قمارباز وعدهاش را میداد. رئیسجمهور کاخ سفید با هارتوپورتهای رسانهای، شیپور جنگ را به امید توهماتی چون «تغییر رژیم سیاسی تهران»، «نابودی کامل نیروی هوائی و دریایی ایران» و «محو کردن غبار هستهای» به صدا درآورد؛ اما جنگ ۴۰ روزه به یک باتلاق فاجعهبار تبدیل شد که مشخصه رسوایی ریاستجمهوری او خواهد بود. اندیشکده آمریکایی «امریکن پراگرس» صراحتاً اعتراف میکند که دولت ترامپ اکنون در باتلاقی کاملاً ساخته و پرداخته خود گرفتار شده و این جنگ انتخابی، یک اشتباه راهبردی همتراز با حمله بوش به عراق در سال ۲۰۰۳ بوده است.
در حالی که قرار بود این تجاوز نظامی ظرف چند روز کار ایران را تمام کند، واشنگتن به هیچکدام از اهدافش نرسید. برخلاف ادعای نابودی برنامه هستهای، اورانیوم غنیشده در ایران باقی ماند. در حوزه موشکی نیز ارزیابیهای لو رفته جامعه اطلاعاتی آمریکا تایید میکند که ایران ۷۰ درصد از ذخایر موشکهای بالستیک و پرتابگرهای متحرک خود را کاملاً حفظ کرده است. پس از ناکامی در فاز اول، ترامپ به التماس آتشبس و پروژه «محاصره دریایی» و عملیات موسوم به «آزادی پلاس» روی آورد تا تحرکات ایران را قفل کند؛ اما این حربه نیز با قدرتنمایی قایقهای تندرو و پهپادهای ارزانقیمت و مرگبار ایران به یک پوچی بزرگ تبدیل شد. این اواخر نیز راهبرد ترامپ به بازی با «آتشبسهای مکرر و کنترلشده» تغییر یافت تا در مراحل پایانی، با حملات محدود به زیرساختها، روی میز مذاکره امتیاز بگیرد، اما نیروهای مسلح جمهوری اسلامی با یک طرح اطلاعاتی- عملیاتی پیچیده، جواب این دغلکاری را در میدان دادند.
پاسخ مقتدرانه ایران در مسدود کردن کامل تنگه هرمز (که محل ترانزیت ۲۵ درصد نفت جهان است)، شاهرگ اقتصادی غرب را فلج کرد. بر اساس گزارش دانشگاه براون، این اقدام ۵۱.۸ میلیارد دلار هزینه اضافی انرژی روی دست خانوارها گذاشت و قیمت نفت برنت را به ۹۷ دلار رساند. رسانههایی چون «سیانان» و «الجزیره» اعتراف کردند که ذخایر نفت خام آمریکا در مرکز راهبردی کاشینگ به مرز بحرانی ۲۱.۶ میلیون بشکه سقوط کرده و قیمت بنزین در ۱۴۰ کشور دنیا جهش یافته است.
همزمان، نیروهای مسلح با شخم زدن پایگاههای آمریکا در کویت، بحرین و اردن، هزینه حماقت ترامپ را بالاتر بردند. اصابت موشکهای نقطهزن دوربرد به آشیانه جنگندههای فوقپیشرفته «اف۳۵» در پایگاه موفقالسلطی و ۴ هدف کلیدی در الازرق اردن، آتشسوزی آشیانه هواپیماهای شناسایی P8 در پایگاههای شیخ عیسی بحرین و علیالسالم کویت، و کور شدن رادار جبلالدخان بحرین، توان عملیاتی پنتاگون را متلاشی کرد.
این سیلیهای پیاپی، ترامپ را به جنون کشاند تا جایی که پنجشنبه هفته گذشته لاف اشغال جزیره راهبردی خارک را میزد، اما به گزارش «والاستریت ژورنال»، پنتاگون به دلیل ترس از تلفات بالا، سریعاً این طرح را از روی میز برداشت. ترامپ حتی تهدید به حمله سنگین شبانه کرد، اما به محض صدور بیانیه کوبنده قرارگاه خاتمالانبیا(ص) مبنی بر فرامنطقهای شدن جنگ، این قمارباز ترسیده، شبهنگام در شبکه اجتماعی خود (تروث) عقبنشینی کرد و ملتمسانه از امضای قریبالوقوع تفاهم سخن گفت.
نشریه «فارن پالیسی» نیز از ظهور یک ایران تهاجمیتر و قاطعتر سخن میگوید و مجری مشهوری چون «پیرز مورگان» اعتراف میکند که جنگ با ایران یک فاجعه کامل برای واشنگتن بود. ترامپ ناگزیر شد همان متنی را بپذیرد که توسط واسطههای پاکستانی در تهران نهائی شده بود؛ پس حواسمان باشد این پیروزی بزرگ میدانی را با حقه بازی سیاسی ترامپ به بهای ارزان نفروشیم.
سنت دیرینه دبه کردن واشنگتن
دستگاه دیپلماسی ما نباید اسیر فضای روانی ایجاد شده توسط کاخ سفید شود. سابقه تاریخی به ما میگوید «دبه کردن» و عهدشکنی، برای هیئت حاکمه آمریکا یک استثنا نیست، بلکه یک سنت دیرینه و کیش شخصیتی است. احتمال نقض عهد از سوی آمریکا نه تنها تقریبا، بلکه تحقیقا ۱۰۰ درصد است. مگر فراموش کردهایم که کارنامه سیاه این رژیم مستکبر مالامال از خیانت است؟ از طراحی کودتای ننگین ۲۸ مرداد و سرنگونی دولت قانونی مصدق گرفته، تا حمایت از رژیم صدام در جنگ تحمیلی ۸ ساله، کارگردانی فتنههای داخلی، اعمال شدیدترین تحریمهای ظالمانه اقتصادی، خروج یکجانبه از برجام در سال ۲۰۱۸ و برافروختن جنگهای نیابتی و مستقیم نظیر جنگ ۱۲ روزه، جنگ رمضان و جنگ ۴۰ روزه علیه زیرساختهای کشورمان، همگی گواه این مدعاست.
آمریکاییها حتی به معاهدات بینالمللی خود با سایر کشورها نیز پایبند نیستند؛ خروج از معاهده موشکهای ضدبالستیک (ABM) در ۲۰۰۲، خروج از توافق اقلیمی پاریس، و نقض مکرر قطعنامههای شورای امنیت نمونههای بارز آن است.
در همین ماجرای اخیر، ترامپ شتابزده از قطعیت حصول تفاهم در یک شهر اروپایی سخن گفت؛ چرا؟ چون در همان لحظه، عرضه بزرگترین سهام شرکت «اسپیسایکس» متعلق به رفیق گرمابه و گلستانش یعنی ایلان ماسک در جریان بود. با این سیگنال دروغین توافق، ۷۵ میلیارد دلار به ثروت ایلان ماسک اضافه شد و ترامپ کارمزد میلیارد دلاریاش را به جیب زد! رئیسجمهوری که در طول صد روز گذشته، حداقل ۳۹ بار اعلام کرده به توافق نزدیک است، بیش از ۴۵ بار در خیالات خود نیروهای نظامی ایران را نابود کرده و حدود ۲۷۰ بار درباره بحث هستهای ایران گزافهگویی کرده، استاد بازی روانی است و بلافاصله پس از این کاسبیهای شخصی یا پس از انتخابات ماه نوامبر کنگره، دوباره به تنظیمات کارخانه بازمیگردد و زیر میز خواهد زد. از این رو، بدبینی تهران به واشنگتن یک «وضعیت واقعبینانه تاریخی» است.
خطوط قرمز نظام، کجای این تفاهم دیده شده است؟
در یکی دو روز گذشته رسانههای خارجی نظیر «آکسیوس» و رسانههای داخلی، متون متفاوتی را با بندهای مغایر از این یادداشت تفاهم احتمالی منتشر کردهاند که نشان از شیطنت و تلاش طرف آمریکایی برای گنجاندن بندهای مبهم و خسارتبار دارد. در چنین شرایطی، تذکر جدی به دستگاه دیپلماسی این است که به هیچ وجه نباید در فرآیند تفاهم و مذاکره تعجیل کند. چون ما در حال حاضر ابزار اقتدار را در دست داریم و طرف مقابل در وضعیت استیصال و به شدت غیرقابل اعتماد است.
تیم مذاکرهکننده باید با «چشمان کاملاً باز» و بر اساس اصل «اعتماد نکن، راستیآزمایی کن» حرکت کند و پاسخ دهد که شروط صریح و قاطع مقام معظم رهبری و منافع حیاتی ملت ایران در کجای این تفاهمنامه به صورت عینی، ملموس و قابل راستیآزمایی گنجانده شده است؟
دستگاه دیپلماسی باید به طور جدی پیگیر محورهای اساسی ذیل باشد:
تعیین تکلیف مدیریت دائمی و بلامنازع ایران بر تنگه هرمز به عنوان شاهراه انرژی جهان و ابزار بازدارندگی کشور.
اخذ غرامت کامل و چشمگیر بابت خسارات سنگینی که آمریکا در طول جنگ ۴۰ روزه و تحریمهای ظالمانه به زیرساختهای انرژی، ترابری و فناوری کشور وارد کرده است.
تضمین عینی و حقوقی اجرای تعهدات؛ ایجاد سازوکارهای محکم، برگشتناپذیر و حقوقی که راه را بر هرگونه بدعهدی و دبه کردن مجدد کاخ سفید ببندد؛ چرا که تجربه نشان داده آمریکا قاتل زنجیرهای توافقات بینالمللی است.
خروج اخراجگونه آمریکا از منطقه و پایان دادن به پایگاههای فتنهانگیز بر اساس مصوبه تاریخی مجلس و خواست ملت.
توقف کامل و دائمی جنگ و تجاوز در همه جبهههای محور مقاومت به عنوان عمق راهبردی جمهوری اسلامی.
تا زمانی که این شروط به طور دقیق تضمین نشوند، هرگونه تفاهم و یا توافق، تکرار تجربه تلخ برجام خواهد بود. توان موشکی، پهپادی و پدافندی ایران ابزار بقا و امنیت ملی ماست و هرگز قابل مذاکره نخواهد بود. آمریکا امروز درگیر بحرانهای شدید داخلی، بدهیهای سرسامآور و چالشهای بینالمللی است و برای خروج از این باتلاق به این تفاهم نیاز مبرم دارد. بنابراین، دیپلماتهای ما باید با اتکا به دست برتر ایران در میدان و با اصرار بر تضامین عینی و راستیآزمایی عملی - و نه صرفاً وعده سرخرمن یک قمارباز یا امضای بیارزش روی کاغذ - فرآیند را مدیریت کنند. فراموش نکنیم؛ دیپلماسی موفق، دیپلماسیای است که از خوشباوری فاصله گرفته و بر پایه واقعیتهای سفت و سخت میدانی استوار باشد.